«رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»(1) باید از جمله اموری دانست که اعتقاد به آن خاص پیروان مکتب تشیع است و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هم وزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره امامت و ولایت معرفی فرمودهاند:
از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...(2)
باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفتآور و عجیب به نظر میرسد و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید میکنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن میپردازیم! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجاب های هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع رجعت، جای هیچ گونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی میبریم که در این کتاب آسمانی، ده ها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت میباشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی میتوان مشاهده کرد که بر وقوع رجعت تأکید دارند.
و اما همان طور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمیآید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنان که در طول حیات دنیوی خود جزء رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب میشدهاند و بدین ترتیب درمییابیم که امر رجعت تنها شامل عدهای از انسان ها میشود و نه همه آنها. همان طور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) میخوانیم که فرمود:
رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت میکنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.(3)
و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمیگردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بودهاند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزکاران گردیدهاند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت اشاره یا تصریح گردیده است و آن را امری حتمی الوقوع دانستهاند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مینماییم:
1- رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:
همان طور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم در باره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفتهاند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست.»(4) و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات میباشد: یوم ترجف الراجفه تتبعها الرادفه. در آن روز که زلزلههای وحشتناک همه چیز را به لرزه درمیآورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ میدهد. این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی میدهند که از جمله آنها زلزلهای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون میسازد. حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرمودهاند: لرزاننده، حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابیطالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون میآید) و خاک را از سر میزداید، حسین بن علی(ع) است.(5)
و نیز در این زمینه باید به آیه ششم از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد که خداوند متعال در این آیه میفرماید:
ثمّ رددنالکم الکرّه علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا. آن گاه شما را روبهروی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم. این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود: اول کسی که به دنیا برمیگردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشتهاند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»(6) و باز در روایت دیگری
امام صادق(ع) در تأویل همین آیه می فرماید: «... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...(7)
با توجه به دو آیه یاد شده، این نکته به دست میآید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.
2- رجعت امام حسین(ع) در روایات:
در باره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روایی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.(8) ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده میپردازیم؛
روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر از امام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند: ...اول کسی که زمین شکافته میشود و از زمین بیرون میآید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق میافتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...(9)
این روایت که علامه مجلسی آن را در حقالیقین آورده است بر این نکته تصریح میفرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونهای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.
روایت دوم: ...عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که: اول کسی که به دنیا برمیگردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان را کشتهاند.(10) در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همان طور که ملاحظه میشود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گویی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجدداً مقاتلهای بین آن حضرت و سپاه یزید درمیگیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته میشود و البته این انتقام گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را مینمایند و علاوه بر آن از عدهای از دشمنان خود، انتقام میگیرند: ...ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدن ها برمیگردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...(11)
روایت سوم: از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که؛ اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار حکومت خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیدهاش آویخته شود.(12)
مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت مینمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.
باید دانست که از این روایت استفاده میشود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(عج) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصلهای طولانی خواهد بود که در این فاصله همان طور که گفتیم عدهای از اولیای الهی حکومت میکنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید.
دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیدههای ایشان روشن میگردد...»(13)از آنچه گفتیم نتیجه گرفته میشود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیاً این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا میشود و نه همه آنها، که از آن جمله اند امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیاست و پس از انتقامگیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت میپردازند.
پی نوشتها:
1- تفسیر نمونه ج15، ص555
2- علامه مجلسی، حقالیقین، ج2، ص2
3- تفسیر نمونه، ج15، ص560
4- حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481
5- عباس عزیزی، فضایل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69
6- حقالیقین ج2، ص12
7- همان، ج2، ص16
8- حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482
9- علامه مجلسی، حقالیقین، ج2، ص7
10- همان، صص11و12
11- همان، ص7
12- همان
13- همان، ص10
نویسنده : محمد رضا غلامی
منبع : روزنامه رسالت12/09/1390
* احادیث
زآب با جگر تشنه شست سقا دست
کشید پا ونداد عاقبت به دریا دست
وجود او سپر مشک بود بیم نداشت
از اینکه چشم دهد یا که سر دهد یا دست
زدست دادن خود بود آگه می خواست
که عضوعضو وجودش شود سراپا دست
تمامی هستی خود را به پای جانان ریخت
گذشت ازسر وازچشم و تن نه تنها دست
خدا گواست که که برپای دوست می افکند
اگر به پیکر مجروح داشت صدها دست
به یاری پسر فاطمه گذشت ازجان
جدا شد از بدنش درحضور زهرادست
سخن زآب مگو ای سکینه رو به حرم
که او فتاده به یکجا تن و به یکجا دست
دو دست خویش به راه عزیز زهرا داد
به شوق آنکه بگیرد زخلق فردا دست
رسد به خاک پی بندگی حق تا رو
شود بلند به درگاه کبریا تا دست
غلامرضا سازگار
* اشعار
کنار پیکر خود التهاب را حس کرد
حضور شعله ور آفتاب را حس کرد
هنوز نبض نگاهش سر تپیدن داشت
که گرمی نفس هم رکاب را حس کرد
و پیش از آن که بگوید :برادرم دریاب
حضور فاطمه را بوتراب را حس کرد
نگاه ملتمس او خیال پرسش داشت
که درتبسم زهرا جواب را حس کرد
عطش سراغ وی آمد ولی نگفت انگار
صدای گریه ی بانوی آب راحس کرد
لبان زخمی فرق سرش دوباره شکفت
چه زود زخم عمیق رباب راحس کرد
به درک آبی چشمان خویش ایمان داشت
که درتلاطم دریا سراب را حس کرد
کدام داغ به جان امام عشق نشست
که با تمام وجود التهاب را حس کرد
همین که ماه به یاد دو دست او افتاد
قلم قلم شدن آفتاب را حس کرد
وشیهه ای و سواری که می شود از دور
خودش شعله ور انقلاب را حس کرد
محمد علی مجاهدی
* اشعار
بس که سوز تشنگی درکودکان افتاده است
اصغر شیرین زبانم از زبان افتاده است
کودک بی شیر را گهواره جنباندن چه سود
او نخوابد کز عطش آتش به جان افتاده است
بس که گرداند زبان خشک را دور دهن
بر لب خشکیده اش داغی گران افتاده است
از کنار خیمه ها آید صدای آب آب
مشک خشک خالی از آب درمیان افتاده است
از زبان ما نمی افتد عموجان نام تو
گرچه طفلان را زبان هم ازتوان افتاده است
کن ثوابی با شتابی جرعه ی آبی بیار
ای زنامت لرزه برجان یلان افتاده است
سید رضا موید
* اشعار
به گزارش زائرین به نقل از فارس، از هنگامی که ماه محرم شروع میشود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون میشود، لباس عزا بر تن میکنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوههای سرزمین نینوا را بر زبان جاری میکنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیهالسلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا
روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهمالسلام، طفلان زینب علیهماالسلام
روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهمالسلام
روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیهالسلام
روز هفتم: روضه عطش، علیاصغر علیهالسلام
روز هشتم: حضرت علیاکبر علیهالسلام
روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام
شماره 51 دو ماهنامه «مبلغان» روز شمار رویدادهای دهه اول محرم را بدن شرح ذکر میکند:
روز دوم
-امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد.
- در این روز «حر بن یزید ریاحی» ضمن نامهای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه کرد.
- در این روز اباعبداللهالحسین علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد، حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود.
روز سوم
-«عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
-امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع میشد را از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.
-در این روز «عمر بن سعد» مردی به نام «کثیر بن عبدالله» - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت «اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم»؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت «فعلاً چنین قصدی نداریم».
هنگامی که وی نزدیک خیمهها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد «این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است»، پس سراسیمه جلو آمد و گفت «شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو»، گفت «هرگز چنین نمیکنم».
«ابوثمامه» گفت «پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی»، گفت «هرگز!»، ابوثمامه گفت « پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم، بر امام وارد شوی»، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید «برای چه به اینجا آمدهای؟»،حضرت در جواب فرمود «مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، به سوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم ...»
روز چهارم
-در روز چهارم محرم، «عبیدالله بن زیاد» مردم کوفه را در مسجد جمع و سخنرانی کرد، ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب کرد.
روز پنجم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد»، شخصی به نام «شبث بن ربعی » را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
- «عبیدالله بن زیاد» در این روز دستور داد تا شخصی به نام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند.
- در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
روز ششم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد که «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند».
- در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض کرد «یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفهای از بنیاسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند کرد، «عمر بن سعد» او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میکنم ...».
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم»، سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی که یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهرن به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله»
روز هفتم
- در روز هفتم محرم «عبیدالله بن زیاد» ضمن نامهای به «عمر بن سعد» از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
«عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
- در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد «ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!»، امام حسین علیهالسلام فرمودند «خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده»،
«حمید بن مسلم» میگوید «به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم، در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد، چنین بود تا به هلاکت رسید».
روز هشتم
- در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند، بنابراین امام حسین علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد، هنگامی که خبر این ماجرا به «عبیدالله بن زیاد» رسید، پیکی نزد «عمر بن سعد» فرستاد که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و آب بدست می آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر»، عمر بن سعد دستور وی را عمل کرد.
- در این روز «یزید بن حصین همدانی» از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با «عمر بن سعد» گفتگو کند، حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر «عمر بن سعد» وارد شد، «عمر بن سعد» گفت «ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟»، گفت «اگر تو خود را مسلمان میپنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند، از آنان مضایقه میکنی؟».
«عمر بن سعد» سر به زیر انداخت و گفت «ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم،آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده شود، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم»، «یزید بن حصین همدانی» بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت «عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند».
- اباعبدالله الحسین علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظه» را نزد بن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند، امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت، «عمر بن سعد» نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات «عمر بن سعد» هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود «آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟»، عذری آورد، یک بار گفت «میترسم خانهام را خراب کنند!»، امام علیه السلام فرمود «من خانهات را میسازم»، ابن سعد گفت «میترسم اموال و املاکم را بگیرند!»، فرمود «من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم»، عمر بن سعد گفت «من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم، آنها را از دم شمشیر بگذراند»، حضرت هنگامی که مشاهده کرد، عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود «تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد، به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!»، ابن سعد با تمسخر گفت «جو ما را بس است».
- پس از این ماجرا، «عمر بن سعد» نامهای به «عبیدالله» نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند، چرا که خودش گفته است که یا به حجاز بر میگردم یا به مملکت دیگری میروم، «عبیدالله» در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت «عبیدالله» با پیشنهاد «عمر بن سعد» موافقت کند.
روز نهم
- در روز نهم محرم، «شمر بن ذی الجوشن» با نامهای که از «عبیدالله» داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه «عبیدالله» را برای «عمر بن سعد» قرائت کرد، ابن سعد به شمر گفت «وای بر تو! خدا خانهات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای، به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم، بازداشتی و کار را خراب کردی ...».
- «شمر» که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از «عبیدالله بن زیاد» امان نامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت،
شمر نزدیک خیمههای امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان ام البنین علیهاالسلام بود) را طلبید، آنها بیرون آمدند، شمر گفت «از عبیدالله برایتان امان گرفتهام»، آنها همگی گفتند «خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟!».
- در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد، امام حسین علیهالسلام فرمود «ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟»، حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند «یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید».
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند «اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم، خدای متعال میداند که من به خاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم».
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست، عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟، «عمرو بن حجاج» گفت «سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی»، عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت «ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید، شما را به عبیدالله میسپاریم و گرنه دست از شما بر نخواهیم داشت»
روز عاشورا
این روز، بزرگترین مصیبت عظمایی است که بر شیعیان وارد شده است، مصیبتی که تاریخ مشابه آن را سراغ نداشته است، سید شباب اهل جنت به شهادت میرسد ، خاندان آل طه به اسارت در میآیند و صحنههای شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه.
محرم نامه
هر ساله در ایام محرم و صفر، عاشقان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سعی می کنند به شایسته ترین شکل ممکن برای این امام مظلوم عزاداری کنند. در این میان، در تعداد محدودی از مجالس عزاداری کارهایی انجام می شود که با آیین عزاداری امام حسین(ع) مغایرت دارد؛ لذا با توجه به اهمیت عزاداری در این ایام و نقش آن در حفظ و بقای دین و اینکه به گفته امام خمینی(ره): «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» در این مقال با هدف آسیب زدایی از مجالس عزاداری، به آسیب شناسی عزاداری محرم و صفر پرداخته می شود. در زیر به برخی از این آسیب ها توجه کنید.
غلوگویی
برخی مداحان عباراتی را به کار می برند که به طور ناخواسته باعث ضربه به دستگاه امام حسین(ع) می شود. مثلاً می گویند امام حسین(ع) در روز عاشورا 600 هزار نفر را به درک واصل کرد. امام باقر(ع) می فرماید: «زیاده روان بدترین مردمند، جوانان را به فساد می کشند، عظمت خدا را کوچک نشان می دهند، برای بندگان خدا جایگاه ربوبیت ادعا می کنند و از یهودیان، مسیحیان، مجوسان و مشرکان بدترند.»(1) غلو گویی در مداحی و مرثیه خوانی سبب می شود که تصویری مخدوش و غیرواقعی و غیرمنطقی از ائمه اطهار(علیهم السلام) ارائه شود.
دروغ گویی در مداحی
آفت دیگر، دروغ است. برخی به غلو کردن اکتفا نمی کنند و علناً دروغ را نیز وارد مداحی می کنند. دروغ گویی معمولاً برای گرفتن اشک از مخاطب صورت می گیرد؛ متأسفانه برخی مداحان به دروغ گویی در مرثیه خوانی عادت کرده اند و عدم برخورد با آنها باعث شده که دست از این اقدام ناشایست بر ندارند، اما بعضی ازاین دروغ ها طوری است که هر کسی با شنیدنش پی به دروغ بودن آن می برد؛ اما برخی دیگر را به راحتی نمی توان به کذب بودن شان پی برد. البته به یاد داشته باشیم که هر موضوعی که ما نخوانده و یا نشنیده باشیم دلیل بر دروغ بودن آن نیست، لذا مردم باید با تأمل با این قضیه برخورد کنند.
مداحانی که سواد مداحی ندارند
آسیب دیگر اینکه مداحان بسیاری از مجالس، صرفاً به خاطر داشتن صدای خوش، به مداحی می پردازند و از حداقل سواد مداحی نیز بی بهره اند. این مداحان صرفاً با تقلید از سی دی های مداحان مطرح کشور مجالس شان را اداره می کنند و هیچ نوآوری در کارشان ندارند. از آنجایی که یک مداح باید در زمینه های مختلف مانند: مقتل خوانی، تاریخ اسلام، حفظ شعر و ... تبحر داشته باشد، لذا عدم آشنایی او با این موارد باعث آسیب جدی به این مجالس می شود حجت الاسلام کاظم صدیقی در دیداری که چند سال قبل با مداحان در هیئت رزمندگان داشت در این باره فرمودند: «توقع دستگاه امام حسین(ع) از تک تک شما این است که اهل مطالعه شوید، فرهیخته شوید، با محکمات آشنا شوید و شنیده های خود را به قرآن و احادیث عرضه کنید. اگر تطابق داشت بگویید و اگر تطابق نداشت، نگویید.»(2) لذا مداحان باید از طرق مختلف آموزش های لازم را در زمینه اصول مداحی کسب کنند.
امرار معاش از طریق مداحی
در حالی که اغلب مداحان شغل شان مداحی نیست و از راه دیگری امرار معاش می کنند، متأسفانه شاهد هستیم که برخی مداحی را وسیله ای برای امرار معاش قرار داده و با دریافت قیمت های بالا مداحی می کنند. این رفتار کاسبکارانه با مداحی، سبب آسیب به مجالس عزاداری می شود. برخی از اساتید مداحی نه تنها مداحان را از گرفتن پول در ازای مداحی کردن منع می کنند، بلکه به شاگردان شان می گویند که از مردم انتظار صله نداشته باشید و در صورتی که در مجلسی به شما پولی داده شد از شمردن آن خودداری کنید، چرا که شمردن مبلغ هدیه داده شده باعث می شود که خدای ناکرده مداح، در دام شیطان بیفتد و از لحاظ کیفیت اجرا، بین مجالس مختلف، فرق بگذارد، به طوری که در مجلسی که پول بیشتری به او داده شده بهتر بخواند.
زمان طولانی مجلس عزاداری
در برخی مجالس مشاهده می شود که قبل از خواندن مداح هیئت، مداحی دیگر به طور مفصل مداحی می کند و بعد از او نوبت مداح اصلی می شود که او نیز بدون رعایت زمان تا جایی که نفس دارد مداحی می کند. شاید برای مریدان یک مداح گذر زمان احساس نشود ولی بدون شک طولانی کردن جلسه باعث دلزدگی مخاطبان این جلسات، به خصوص جوانان می شود، لذا مداحان باید برای وقت مخاطبان اهمیت زیادی قائل شوند و زمان جلسه را طولانی نکنند. البته اگر مریدان آنها خواستار طولانی شدن جلسه هستند، مداحان می توانند در زمان معقول جلسه را رسماً پایان دهند و بعد اعلام کنند که جلسه تمام شده و هر کسی مایل است می تواند جلسه را ترک کند و بقیه نیز به ادامه مراسم توجه کنند.
خواب محوری
معمولاً در مجالس عزاداری، از حضرت مهدی(عج) با اشعار قوی و روایات مستند یاد می شود، اما گاهی مشاهده می شود که بعضی از مداحان در این مجالس از ملاقات برخی با امام زمان(ع) درعالم رویا داستان سرایی هایی می کنند که اکثراً بدون سند و مدرک است. به راستی وقتی که «350 آیه و بیش از دو هزار روایت ازمعصومین(علیهم السلام) و بیش از 500 روایت از پیغمبر اکرم(ص) در مورد ویژگی های حضرت مهدی (عج)»(3) وجود دارد چه نیازی به مطرح کردن داستان هایی درباره ملاقات با امام زمان(عج) در عالم رویا وجود دارد. در هر حال ورود خواب، مکاشفات در معارف اسلامی به عنوان یک مبنا موجب طرح سست این معارف اسلامی می شود و از آن جایی که خواب حجت شرعیه نیست، بیان خواب و رویا نه تنها خدمت به امام زمان(عج) نیست، بلکه ضربه به اعتقادات مقدس شیعه است.
ارائه تصویر یک بعدی از زندگی امام حسین(ع)
از دیگر آسیب ها، مطرح کردن یک بعدی زندگی امام حسین(ع) است، به این معنا که یا فقط به بعد ملکوتی این امام بزرگوار توجه می شود و یا اینکه فقط به بعد مادی او پرداخته می شود، این در حالی است که ائمه اطهار(علیهم السلام) یک جنبه ملکوتی و یک بعد ملکی و زمینی داند. مداحان باید در مجالس عزاداری هر دو بعد را مطرح کنند و همواره بر بعد دوم تأکید بیشتری داشته باشند، چرا که ائمه اطهار(علیهم السلام) الگوی زندگی ما هستند و بیان بعد مادی آنها گره گشا خواهد بود.
جدا کردن دین از سیاست
در برخی مجالس با این تحلیل که «ما نوکر امام حسین(ع) هستیم و کاری به سیاست نداریم» از رهبری و امام و شهدا سخنی به میان نمی آید، این در حالی است که در مجالس عزاداری که توسط امامان معصوم برگزار می شد، سعی می شد با توجه به شرایط جامعه علاوه بر بعد عبادی به بعد سیاسی عزاداری نیز پرداخته شود. حجت الاسلام خاتمی در این باره می گوید: «در برخی مجالس اعلام می شود که کسی حق ندارد اسم امام، انقلاب و ولایت فقیه را بیاورد، در این مورد علی رغم اینکه معتقد به جار و جنجال سیاسی نیستیم ولی بر این باوریم که انقلاب بزرگ اسلامی را اهل بیت(علیهم السلام) در کشور ما زنده و به برکت دفاع مقدس رشد کرد.»(4) به راستی چه طور می توان سیاست را از مجالس مداحی جدا کرد وقتی در زیارت عاشورا سیاسی ترین عبارات را بر زبان جاری می کنیم و می خوانیم «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم». امام خمینی(ره) می فرمایند: «ما ملت گریه سیاسی هستیم. ما ملتی هستیم که با همین اشک ها سیل جریان می دهیم و سرهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است، خرد می کنیم.» (صحیفه نور،ج13، ص327)
بدون شک اگر شیعیان فقط به خاطر ثواب و بعد عبادی عزاداری کنند انگیزه آنان برای ایستادگی در برابر ستمگران کم خواهد شد.
مطالب ذلت آمیز
در حالی که امام حسین(ع) به هیچ عنوان زیر بار ذلت نرفتند، چرا که ذلت با سیره اهل بیت(علیهم السلام) سازگار نیست بعضی از مداحان با به کار بردن کلماتی ذلت آمیز که از ساحت اهل بیت(علیهم السلام) به دور است از آنها یاد می کنند که با این کارشان به صورت خواسته یا ناخواسته باعث ضربه به دستگاه اهل بیت(علیهم السلام) می شوند.
دعوت عزاداران به خودزنی
برخی عزاداران موقع شنیدن مداحی و مرثیه از شدت ناراحتی خودزنی می کنند که این کار در برخی مواقع با تشویق بعضی مداحان همراه است، به طوری که مداح از اطرافیان می خواهد که شخصی را که در حال آسیب رساندن به خود است را رها کنند تا بتواند خودش را بیشتر بزند. این کار مداح شاید باعث افزایش شور مجلس شود ولی در عوض تأثیر منفی را در این مجالس به جای می گذارد.
برهنه شدن
برهنه شدن در مجالس کار پسندیده ای نیست و به خصوص در زمان حاضر نباید انجام شود، چرا که با توجه به فیلم برداری که از این جلسات صورت می گیرد، دشمن از این تصاویر برای مخدوش کردن تصویر شیعه در بین مردم دنیا استفاده می کند. جالب است که در بعضی از مجالس گستاخانه از مردم خواسته می شود که اگر برای سینه زنی برهنه نمی شوند باید مجلس را ترک کنند!!
بی توجهی به نماز اول وقت
در حالی که امام حسین(ع) در روز عاشورا در زیر باران تیر دشمن هم نماز را اقامه کرد، در برخی مجالس مشاهده می شود که در هنگام نماز، جلسه عزا برپاست و توجهی به نماز اول وقت نمی شود. بدون تردید نخواندن نماز اول وقت به خاطر عزاداری برای سید و سالار شهیدان مورد رضایت خدا و امام حسین(ع) نیست. چرا که نماز ستون دین است. لذا باید برنامه عزاداری طوری تنظیم شود که خللی به اقامه نماز اول وقت وارد نسازد.
مراسم عزاداری، بدون سخنرانی
یکی دیگر از آسیب ها، اجرای مراسم بدون حضور سخنران است. از آنجایی که سخنران شعور مخاطب را تقویت می کند و مداح هم شور حسینی را بالا می برد، لذا اگر صرفاً به شور پرداخته شود مجالس به انحراف کشیده خواهند شد پس شایسته است که به هیچ عنوان سخنرانی از مجالس عزا حذف نشود. و این دو (مداحی و سخنرانی) همواره در کنار هم قرار گیرند.
مکشوف خوانی
بعضی از مداحان برای گریاندن مردم اقدام به مکشوف خوانی می کنند و روضه هایی را می خوانند که بسیار سخت و سنگین است. توصیه اساتید مداحی این است که مداحان به جز در موارد خاص، همواره با زبان شعر و کنایه مداحی کنند و از خواندن روضه های سنگین خودداری کنند.
¤ بیان زبان حال دور از شأن اهل بیت برخی مداحال زبان حال هایی می خوانند که در شأن مقام و منزلت اهل بیت(علیهم السلام) نیست، زبان حال خواندن به این معناست که مداح خود را به جای اولیای دین قرار داده و تشخیص می دهد که حال اهل بیت(علیهم السلام) در آن لحظه مصیبت چطور بوده است! سپس جزئیات آن را برای عزاداران شرح می دهد. بیان زبان حال باید با توجه به مقام اهل بیت باشد و اگر حالت مردم عادی هنگام مصیبت، جزع و فزع کردن است به این معنا نیست که حال اهل بیت(علیهم السلام) هم موقع مصیبت به این شکل است چرا که آنان الگوی بشریت هستند لذا مداحان هیچ وقت نباید در بیان زبان حال، اهل بیت(علیهم السلام) را با افراد عادی جامعه مقایسه کنند. بلکه باید زبان حال گویی را با توجه به مقام و منزلت اهل بیت(علیهم السلام) انجام دهند.
پاک شدن تمام گناهان با شرکت در مراسم عزاداری
بعضاً در مجالس عزاداری گفته می شود که هر کسی در طول سال هر گناهی مرتکب شود تنها با شرکت در مراسم عزاداری همه گناهانش بخشوده می شوند، البته شرکت در مراسم عزاداری ثواب زیادی دارد ولی حضور در این مراسم باعث از بین رفتن همه گناهان نخواهد شد، لذا این قبیل سخنان احساسی که هیچ پایه ای ندارند، باعث تضعیف دستگاه اهل بیت(علیهم السلام) خواهد شد.
منبع : سایت زائرین
* انحرافات عزاداری
به گزارش زائرین ، حجتالاسلام جلال رضویمهر در گفتوگو با خبرنگار فارس در قم، ضمن تسلیت ایام محرم اظهار کرد: محرم بهترین فرصت برای تبیین منزلت جایگاه دین و دستاوردهای ایمان و بیان احکام شریعت در جامعه است و اگر این فرصتها را مغتنم بشماریم ظرفیت گستردهای برای استفاده و بهرهوری به وجود میآید.
وی با بیان اینکه محرم فصل تقویت بنیه معنوی است، گفت: همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت روزشماری و لحظهشماری میکنند تا از فرصت محرم بهترین بهرهوری را داشته باشند.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه خاطرنشان کرد: کارشناسان امور مذهبی، برگزارکنندگان مجالس و محافل اهل بیت(ع) به ویژه هیئت امنای مساجد، تکایا، حسینیهها و خیمههای عزاداری باید با سنجش ظرفیت جمعیت و انتخاب زمان مناسب از خطبایی دعوت کنند که از درجه علمی لازم برخوردار باشند.
وی ادامه داد: وقتی واعظی بر منبر سخن میگوید مردم وی را به عنوان بلندگوی اسلام میشناسند و اگر بدون مطالعه و توجه به غنای محتوای گفتاریش عمل کند یا در مداحیها از اشعار ضعیف، بیسند و مقاتل متروک استفاده کند یا بیتوجه به بزرگان مطالبی را نقل کند، مجلس و محفلی بیخاصیت دارد.
رضویمهر تاکید کرد: باید همه ابعاد عاشورا، قیام حسینی و حماسه یاران امام حسین(ع) با برنامهریزی دقیق بیان و مقاتل صحیح برای مردم بازخوانی شود.
وی عنوان کرد: ملت ما اباعبدالله الحسین(ع) را الگو قرار داده و خاستگاه نظام اسلامی در عاشورا و محرم بوده و بقای دین، حفظ وحدت در جامعه و تحکیم بنیه اعتقادی متکی به مجالس محرم و عاشوراست.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه با بیان اینکه فرصت محرم اتمام حجت بر حوزههای علمیه است، گفت: اگر مبلغان از آیات قرآن برای استناد بر صحت گفتار بهره گیرند بدون تردید عزاداری محرم، عزاداری میشود که مورد رضایت بقیهالله الاعظم است.
وی خاطرنشان کرد: لبیک یا حسین بود که حزبالله لبنان را توان و نیروی دو چندان بخشید و توانست رژیم صهیونیستی را 33 روزه زمینگیر کند و در نهایت آنها اذعان به شکست کردند.
رضویمهر عنوان کرد: لبیک یا حسین حتی به برادران اهل سنت مبارز، درس استقامت و پایداری میدهد و آنها متوجه شدهاند که اگر بخواهند دشمن را زبون و زمینگیر کنند باید مقتدای خود را حسین بن علی(ع) قرار دهند.
وی خاطرنشان کرد: امروز دشمنان حسینیهها و مساجد را هدف قرار دادهاند تا انسجام عزاداران حسینی را از هم بپاشند.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه ادامه داد: اکنون در بحرین شاهد به آتش کشیدن حسینیهها، هتک حرمت به مساجد و اوراق مصحف الهی هستیم و دشمنان انسجام و وحدت را حول محور عزاداری امام حسین(ع)، مسجد و حسینیه مشاهده میکنند.
وی بیان کرد: مسئولان امور تبلیغی باید اتاقهای فکری متشکل از کارشناسان مختلف مانند جامعهشناسان، روانشناسان، مقتلشناسان و محتوا شناسان دینی برگزار کنند و آموزشهای ویژه نیاز مبلغان ارائه دهند.
رضویمهر با بیان اینکه امروز مبلغان دینی افسران جبهه پایداری و مقاومت هستند، گفت: این جبهه در روز عاشورا ایجاد شده و در برابر دشمن صفآرایی کرد.
وی به اهمیت اقامه نماز اشاره کرد و افزود: باید نسبت به نماز، جامعه را بیدار کنیم و بدانیم این نماز است که رنگ و بوی خدایی را در جامعه طنینانداز میکند و ریسمان حیات و نردبان صعود الیالله است.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه خاطرنشان کرد: اگر ویژگیهای یاران و اصحاب امام حسین(ع) را بازگو کنیم و هر کس ویژگی یکی از اصحاب امام حسین(ع) را در زندگی خود پیاده کند شاهد مدینه فاضله خواهیم بود.
وی با اشاره به اهمیت توجه به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر گفت: این فریضه عنصر قوام دین است و در جامعهای که این فریضه وجود نداشته باشد آن جامعه مرده است و هرگز حیات، زندگی و نور را مشاهده نخواهد کرد.
رضویمهر به برنامهریزیهای کاربردی در زمینه ترویج فرهنگ عاشورایی اشاره و خاطرنشان کرد: نقشه کربلا باید منقوش شود و افراد پردهخوانی کرده و از حکایتهای عاشورا استفاده کنند و مستنداتی بسازند تا عناصر عاشورایی تقویت شود.
وی عنوان کرد: چه اشکالی دارد سخنرانان در گفتههای خود به جای اکتفا به سخنرانی در مجالس دارای ظرفیت، منبر تبدیل به پرسش و پاسخ شود و با مطالعه قبلی بتوانند نیاز علمی، روحی و معنوی جوانان را اغنا کرده و پرسشهای آنها را پاسخ دهند.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه بیان کرد: امروز کوچه به کوچه، خانه به خانه جبهه مبارزه با استکبار است و جبهههای مبارزه با استکبار به حسینیهها، مساجد، تکیهها و مدارس کشیده شده است.
وی تصریح کرد: همانطور که شعار هیهات منالذلة امام حسین(ع) کاخ ستم را از هم پاشید، این شعار که نماد حرکت مردم بحرین و خیزشهای اسلامی در منطقه است، در برابر استکبار مقاومت میبخشد و توطئههای صهیونیسم و استکبار را در سوریه و لبنان خنثی میکند.
* اشعار
درجوانی غم تو پیر مناجاتم کرد
مادرت فاطمه درسجده ملاقاتم کرد
دست دادم که کسی جزتوکرم ننماید
لیک دست کرمت قبله ی حاجاتم کرد
تا لب تر شده ی مشک لبم را بوسید
لب خشک تو گرفتار مکافاتم کرد
مهر زهرا کند آن کار که پیکان نکند
عاقبت آب زمین خوده ی ساداتم کرد
علم و مشک من ودست جدا افتاده
دم شمشیر تو امروزچه خیراتم کرد
گریه ی شاه اگر بر رخ من شد شطرنج
گریه ی مشک من سوخته دل ماتم کرد
محمد سهرابی
* اشعار
من و اشک وعلمداری که دیگر بر نمی خیزد
چه باید کرد با یاری که دیگر بر نمی خیزد
مریزید آبهای بی حیا دراین سرازیری
زمشک آبرو داری که دیگر برنمی خیزد
بیا و زخم های کهنه و نو را ماشا کن
کدامین زهم شد کاری که دیگر بر نمی خیزد
عمودی خواب رفت از خوا ب افتادند چشمانی
مگو حرفی زبیداری که دیگر بر نمی خیزد
خبر آمد تمام چشم ها باران شد وبارید
ببار ای گریه ی جاری که دیگر بر نمی خیزد
نگاه تشنه ی طفلی کنار خیمه می پرسد
میان گریه و زاری که دیگر بر نمی خیزد
کنار خیمه تا ده تا شمردی بارها اما
عزیزم از چه بشماری که دیگر برنمی خیزد
محسن عرب خالقی
* اشعار
یا اباالفضل تویی تاج سرام البنبن
پسر فاطمه هستی پسر ام البنین
تو علمدار ترین صاحب پرچم هستی
تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی
تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود
تا تو رفتی همه خیمه شده رنگ کبود
گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس
توشدی آبروی حضرت زهرا عباس
من زینب چه کنم بی تو دراین دشت بلا
من و یک خیمه ی پر کودک و زن درصحرا
دست تو قطع شد و دست مرا می بندند
چشم تو پاره و برگریه ی من میخندند
جگر من شده چون چشم تو پاره پاره
دختر شیر خدا بعد تو شد آواره
ازشکافی که به فرق سر توافتاده
معجر از روی سرخواهر تو افتاده
به همان محکمی ضربت نامرد عمود
خورده ام سیلی ورخساره ی من گشته کبود
توسر نیزه و من محمل بی پرده اخا
سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا
وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو سقاشده ای
آب ازهیبت عباسی تو می لرزد
بی عصا آمده ای حضرت موسی شده ای
به سجود آمده ای یا که عمودت زده اند
یا خجالت زده ای وه که چه زیبا شده ای
یا اخا گفتی وناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شده ای
منم و داغ تو و این کمر بشکسته
توئی وضربه ای و فرق زهم واشده ای
سعی بسیارمکن تا که زجا برخیزی
کمی هم فکر خودت باش ببین تا شده ای
مانده ام با تن پاشیده ات آخر چه کنم
ای علمدار حرم مثل معما شده ای
مادرت آمده یا مادرمن آمده است
با چنین حال به پای چه کسی پاشده ای
تو درآن قد رشید ی که پر از طوبی بود
درشگفتم که در این قبر چرا جا شده ای
علی اکبر لطیفیان
* اشعار
نام سقا دیده ها را خوب گریان می کند
دیده ی پر اشک را سقا چراغان می کند
او بود باب الحسین ذخرالحسین عبدالحسین
عالمی را بر در ارباب مهمان می کند
هرکه می گوید حسین آغوش بگشاید بر او
بر دل سینه زنان لطف فراوان می کند
دست داده تا بگیرد دست هر افتاده را
این اباالفضل است برما لطف و احسان می کند
" خلق می دانند در بهدار ی قرب حسین
دردها رابیشتر عباس درمان می کند"
مادرش ام البنبن هم ضامن عشاق اوست
درقیامت شیعیان راشاد وخندان می کند
دست او بردست زهرا روز محشر دیدنی است
دست اومشکل گشایی از محبان می کند
پیش او ازمعجر زینب سخن گفتن خطاست
این سخن عباس را زار و پریشان می کند
سی شب ماه محرم باید از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدی را نمایان می کند
جواد حیدری
* اشعار
دلم به نام سپهدار کشور کرم است
همیشه عاشق سقای بی ید وعلم است
من ازقبیله ی عشاق نام اربابم
عشیره ام همه از ساکنان شهر غم است
عقیده ی همه خانواده ام این است
اگر که جان ندهم بهر یار خود ستم است
اگر که زندگی ام وقف نوکر ی نشود
تمام عمر به غفلت گذشته در عدم است
کسی که نان و نمک خورده درسرای حسین
کجا به فکر غم روزگار بیش وکم است
گره گشای غمم دستها ی افتاده است
دلم تجلی آیات نون والقلم است
اگر چه قسمت نیست شعله ی غم یار
"دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است"
احسان محسنی فر
* اشعار
به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را
بشنو از این دل من زمزمه آخررا
گربرادر به تو گفتم گذر از این نوکر
به برم دست به پهلو بنگر مادر را
پیش طفلان تو بد قول شدم جان اخا
غرق شرمم به خیانت مبر این پیکر را
خون دستان مرا پاک کن از لبهایت
سوی خیمه مبر این جان و تن مضطر را
زخم شمشیر فراموش کنم آه کشم
تا کنم یاد ترک های لب اصغر را
تا عدو حمله نکرده به سوی خیمه برو
تا که در شعله نبینی تو تن دختر را
خوب شد تیر عدو آمد و بر چشمم خورد
تا نبینم ز سر نی سر بی معجر را
محتبی صمدی
* اشعار
برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست
با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست
این مشک را بگیر و ببر خیمه و بگو
یک قطره هم نبود و دیگر رباب نیست
شیرازه ات کجاست مفاتیح پاره ام
این برگ های پاره عزیزم کتاب نیست
بازی عشق را توشروع کرده ای ولی
بازی نیمه کاره نه جانم حساب نیست
وقت غروب بعد تو وقاسم وعلی
دیگر برای ناقه ی زینب رکاب نیست
آن لحظه لااقل تو زجا خیز وخود بگو
بی رحم جانشین النگو طناب نیست
حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا
این مشک پاره پاره برایم جواب نیست
علی زمانیان
* اشعار
بسکه دست دلبرم مشکل گشایی می کند
خلق می گویند این سقا خدایی می کند
گرچه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش
اوست دائم با دل من آشنایی می کند
تا بگیرد دست هرکس ناتوان است درجهان
دستهایش از بدن میل جدایی می کند
هر که سوگند ش دهد بر مادرش ام البین
با نگاهی روزی اش را کربلا یی می کند
قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست
بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند
هرکه خواهد حاجتی مردانه ازباب حسین
این ابا الفضل است براو خوش عطایی می کند
بی نیاز از هردو عالم می شود برحق قسم
هرکه بر درگاه این آقا گدایی می کند
آنچنان جا دردل زهرای اطهر کرده است
فاطمه درماتمش صاحب عزایی می کند
چشم او با تیر لب وا کرد وگفت از غصه اش
قطره قطره خون او قصه سرایی می کند
چشم من شرمنده ی لبهای خشک اصغر است
مادرش همراه لالایی دعایی می کند
دست دادم چشم دادم تا رسانم آب را
لیک این مشک است با من بی وفایی می کند
جواد حیدری
* اشعار